X
تبلیغات
گل دختر
نگاه زیبا،تقکر زیبا را می پرورد و تفکر زیبا زندگی زیبا را به دنبال دارد..


تاريخ : چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390 | 18:2 | نویسنده : گل دختر |
خسته ام! نا امیدم ! جایی که ادمی از خودش متنفر میشه من همون جام ! چرا هیچ کاری از دستم بر نمیاد!!! چقد زمان زود فرار میکنه از دستم!

تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 | 22:12 | نویسنده : گل دختر |
آه یا صاحب صبر ، درمقابل آزمایشات گوناگونت خودت هدایت و یاریم کن......یا ضامن آهو ضامن دلم شو که اینبار سخت شکسته به پناهت می آید...... نگاهت را از من نگیر که چشمانم تمام عمر صبوری کرده تا در جوار تو طوفان کند و ببارد.....بپذیرم آقا

تاريخ : پنجشنبه هفتم فروردین 1393 | 19:26 | نویسنده : گل دختر |
ارزش من تو زندگی خیلی بیشتر از اینه که هر کی ذهنمو مشغول کنه و منم بشینم. پشت سرش غصه بخورمو و غیبت کنم ،ارزش من خیلی بیشتر از اینه که با هر کی معاشرت داشته باشم آآآره اینجوریاس

تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392 | 23:31 | نویسنده : گل دختر |
زیاد خاکی نشم با همه ارزششونو ندارن ، زیاد نباشم کم باشم اما خوب باشم ، با همه نباشم فقط با کسایی که قبلش خوب بشناسمشون و بشه رو صداقتشون حساب کرد ، سرم تو لاک خودم باشه ، غیبت نکنم ، رو هیچ کس حساب باز نکنم انتظارم نداشته باشم ، کلا دودی و دوستی با خیلی ها مگر خواص ، به قول یکی تو خونه تکونی امسال دلم خیلی ها رو بریزم دور، فقط الکی ذهنمو اشغال کردند

تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392 | 23:26 | نویسنده : گل دختر |
ما را به دعا کاش فراموش نسازند / رندان سحر خیز که صاحب نظرانند.......الله اکبر از قدرت خدا، دواز ده ونیمه شبه اما حیاط خونه ما روشنه روشنه چه برفی میاد...امشب دلتنگم خیلی...یاد یار سفر کرده ، کرده ام یا صاحب الزمان التماس دعا...

تاريخ : سه شنبه پانزدهم بهمن 1392 | 0:22 | نویسنده : گل دختر |
 دیریست که آواره ی دشتی آقا /

                                    رفتی و دوباره برنگشتی آقا /

 شاید که تو آمدی و دیدی خوابیم /

                                    از خیر تماممان گذشتی آقا...


تاريخ : سه شنبه پانزدهم بهمن 1392 | 0:14 | نویسنده : گل دختر |
کلام امیر : خدا را ، خدا را ، مبادا شکایت نزد کسی برید که نمی تواند آن را بر طرف سازد و توان گره گشایی از کارتان ندارد! خطبه 105 نهج البلاغه

تاريخ : دوشنبه چهاردهم بهمن 1392 | 17:36 | نویسنده : گل دختر |
سرنوشت دنیا ، دست گروهه 5 + 1 نیست . اختیار جهان هستی به اذن خدا در دست 5 تن آل عبا + 1 مهدی فاطمه س است... جهت سلامتی و ظهورشان صلوات.

تاريخ : دوشنبه چهاردهم بهمن 1392 | 17:32 | نویسنده : گل دختر |
یک قوم نکوشیده رسیدند به مقصد... یک قوم دویدندو به مقصد نرسیدند پی نوشت: کاشکی منم بلد بودم از این میانبرها ...

تاريخ : دوشنبه چهاردهم بهمن 1392 | 17:26 | نویسنده : گل دختر |
چقدر زود دیر میشه ، چقدر زود بزرگ شدیم و پیر می شیم ، چقدرلحظه ها تند می گذره و متاسفانه از هم دور و دورتر میشیم ، و چقدر وقتی همدیگه رو از دست میدیم دلتنگ میشیم و دیگه چاره ای نیست ، چقدر قدر خیلی چیز هارونمیدونیم و وقتی رفتند از کنارمون دیگه امون از دلتنگی ،امون از پشیمونی. ....آه که چه قصه ی سردی...

تاريخ : چهارشنبه دوم بهمن 1392 | 0:12 | نویسنده : گل دختر |

اینجا داره برف میاد هههههههههههههههههههههووووووووووووووررررررررررررررررررررااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا



تاريخ : دوشنبه شانزدهم دی 1392 | 14:59 | نویسنده : گل دختر |

زن فقیری کره درست میکرد و در قالب های یک کیلویی به بقال می فروخت؛ روزی بقال به زن شک کرد و کره را کشید؛ و به زن گفت کره هایهت۹۰۰گرم است؛ زن گفت :من در خانه ترازو ندارم از شما یک کیلو شکر خریدم و از ان به عنوان ترازو استفا ده میکردم...



تاريخ : دوشنبه شانزدهم دی 1392 | 14:53 | نویسنده : گل دختر |
من و اقا عاشق برنامه رادیو هفتیم خعلیییی قشنگه. پیشنهاد میکنم حتما ببینید

تاريخ : یکشنبه پانزدهم دی 1392 | 0:18 | نویسنده : گل دختر |
یادش بخیر اون روزا ، دوران مجردی دوران عقدمون ، چقدر شیرین بود پر از هیاهو ، چه دوستای خوبی داشتم چه روزای پرخاطره ای ، حالا همه سر زندگیمونیم ، یادش بخیر کلاس حفظ ، جدن که قران معجزه ایه پر از ارامش پر از همه چیز، یادش بخیر دوره هایی که اموزش دیدیم ، بچه ها مربیا ، کلاسای کامپیوتر خیاطی ، یادش بخیر بچه های حوزه9 ، ایام کنکور یادش بخیر رویاهامون ارزو هامون ، چقدر روزهام قشنگ گذشت ، خدایا شکر شکر که انقدر قشنگ بودند که الان دلتنگشونم

تاريخ : یکشنبه پانزدهم دی 1392 | 0:12 | نویسنده : گل دختر |
در رفتن جان از بدن گویتد هر نوعی سخن من خود به جشم خویشتن دیدم گه جانم می رود... السلام علیک یا اباعبدالله دله عزادارم را بپذیر با کاروان کربلاییها روانه اش کردم به سویت... طاقت ماندن ندارد انگار

تاريخ : یکشنبه بیست و چهارم آذر 1392 | 8:39 | نویسنده : گل دختر |
اﯾﻨﺠﺎ ﺑﺮای از ﺗﻮ ﻧﻮﺷﺘﻦ ﻫﻮا ﮐﻢ اﺳﺖ دﻧﯿﺎ ﺑﺮای از ﺗﻮ ﻧﻮﺷﺘﻦ ﻣﺮا ﮐﻢ اﺳﺖ اﮐﺴﯿﺮ ﻣﻦ ﻧﻪ اﯾﻦ ﮐﻪ ﻣﺮا ﺷﻌﺮ ﺗﺎزه ﻧﯿﺴﺖ ﻣﻦ از ﺗﻮ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ و اﯾﻦ ﮐﯿﻤﯿﺎ ﮐﻢ اﺳﺖ ﺳﺮﺷﺎرم از ﺧﯿﺎل وﻟﯽ اﯾﻦ ﮐﻔﺎف ﻧﯿﺴﺖ درﺷﻌﺮ ﻣﻦ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﯾﮏ ﻣﺎﺟﺮا ﮐﻢ اﺳﺖ ﺗﺎ اﯾﻦ ﻏﺮل ﺷﺒﯿﻪ ﻏﺰل ﻫﺎی ﻣﻦ ﺷﻮد ﭼﯿﺰی ﺷﺒﯿﻪ ﻋﻄﺮ ﺣﻀﻮر ﺷﻤﺎ ﮐﻢ اﺳﺖ ﮔﺎﻫﯽ ﺗﺮا ﮐﻨﺎر ﺧﻮد اﺣﺴﺎس ﻣﯽ ﮐﻨﻢ اﻣﺎ ﭼﻘﺪر دل ﺧﻮﺷﯽ ﺧﻮاب ﻫﺎ ﮐﻢ اﺳﺖ ﺧﻮن ﻫﺮ آن ﻏﺰل ﮐﻪ ﻧﮕﻔﺘﻢ ﺑﻪ ﭘﺎی ﺗﻮﺳﺖ آﯾﺎ ﻫﻨﻮز آﻣﺪﻧﺖ را ﺑﻬﺎ ﮐﻢ اﺳﺖ

تاريخ : شنبه بیست و سوم آذر 1392 | 17:53 | نویسنده : گل دختر |
خووبه تو امریکا و ایتالیا دستشویی مردونه و زنونه از هم جداس اگرنه یه سری روشن فکر ایرانی میگن
ما تو دستشویی هامون ازادی نداریم 


تاريخ : یکشنبه دهم آذر 1392 | 23:43 | نویسنده : گل دختر |

اکثرا توهینهایی به آذری زبانها در سایتها توسط فارس زبانان ایران منتشر می شود بهتر است به این مطالب هم توجه شود اگه تکراریه باور کنید ارزشش رو داره... یه روز یه ترکه میره سبزی فروشی تا کاهو بخره ، عوض اینکه کاهوهای خوب را سوا کند ، همه ی کاهو های نامرغوب را سوا میکنه و میخره . ازش می پرسند چرا اینکار را کردی میگه : صاحب سبزی فروشی پیرمرد فقیری هست. مردم همه ی کاهوهای خوب را میبرند و این کاهوها روی دست او میمانند و من بخاطر اینکه کمکی به او بکنم اینها را میخرم . اینها را هم میشود خورد. . . این ترکه کسی نبود جز عارف بزرگ آقا سید علی قاضی تبریزی (ره) یه روز یه ترکـــه میره جبهه ، بعد از یه مدت فرمانده میشه یه روز بهش می گن داداشت شهید شده افتاده سمت عراقی ها اجازه بده بریم بیاریمش جواب میده کدوم داداشم؟! اینجا همه داداش من هستن اون ترکـــه تا زنده بود جنگید و به داداش های شهیدش ملحق شد . اون ترکـــه کسی نبود جز مهدی باکری به یه ترکه گفتند کتابی بنویس ، ترکه برای تالیف آن کتاب حدود چهل سال تحقیق و مطالعه کرد و بیش از ده هزار کتاب را تمام خواند و به حدود صد هزار کتاب، مراجعه مکرر داشت. او برای یافتن منابع و کاوش در کتاب خانه های هند، ترکیه، ایران، عراق و ...، سفرهای متعدد انجام داد و بالاخره یک کتاب 11 جلدی نوشت . این ترکه کسی نبود جز علامه امینی و آن کتاب نیز همان الغدیر بود. یه روز یه ترکه داشته ذکر میگفته ، در وسط ذکر هنوز ذکر تمام نشده بود که یک حوری بهشتی با جامی در دست از سمت راست او می آید و جام شراب بهشتی را تعارف میکند اما چون ذکر هنوز تمام نشده بود ترکه به حوری اعتنا نمیکنه ، حوری از سمت چپ میآید ولی بازهم ترکه اعتنا نمیکنه و حواسش را جمع ذکر حقتعالی میکند تا اینکه حوری از نظر ناپدید میشه و ترکه بالاخره ذکر خدا را همانگونه که استادش گفته بود کامل میکنه. . . این ترکه کسی نبود جز علامه طباطبایی ...

 

منبع:سایت افسران نرم - لیلامعلمی



تاريخ : چهارشنبه ششم آذر 1392 | 17:20 | نویسنده : گل دختر |
واین پست برای تست خدای خوبم

میدونم که میبینی و میدونی تمام زیر وبم زندگیه شخصیم رو

اونجاهایی که انقدر سخت زمین میخورم که فقط دستهای تو مشکل روحل میکنه

اون جاهایی که تنها اول و اخر مونسم خودت میشی

اون جایی که مثه همیشه فقط از دست خودت مشکلم حل میشه

من هنوز رمق واسه التماس کردن دارم

و دستی برای کوبیدن در خونت

 وامیدی برای اجابتت

اگرهم ندهی این التماسها

تو بنده نیستی نچشیده ای

اما خیلی شیرین است برایم

خدا

خدا

دووووووووووووووستت دارم







تاريخ : چهارشنبه ششم آذر 1392 | 0:35 | نویسنده : گل دختر |
  • روز مهدی
  • خنجر